همـــــــین جوری
...
هر شب خوابـتُ می بینم داداشی... هر شب !
روحت شاد :) دلم برات ....
بعدِ رفتنت، خیلی تنهـــــا شدم :) کاش بودی...لـِه شدم !...

...
یا علـــــــــــی :)
خیلی دلتنگ ... دلتنگ زندگیم، خاطره ها م ... دلتنگ کفشا، خیابونا، کوچه ها ... ادمـــــا ... دلتنگ چیزایی که خوشحالم می کردن، که عذابم می دادن !! نمی دونم، اینجوریشو دیگه تجربه نکرده بودم ...
اینجا کجاست که اسمون همیشه ابریه ؟ من فقط...اسمون...ابی...میخوام !!
چقد عوض شدم ؟ کی بودم چی شدم ؟ کجا بودم کجا میرم ؟
نمی دونم !...
صبح میشه، ظهر میشه، عصر...شب...
چشمای من از خیره شدن به یه نقطه که خسته نمی شه ! نمی شه ...
فک نکن، هیچی نمی نویسم ... این همه فاصله نمی بینی؟ اینا سکوته ... اینقد سنگینه که نمی تونم بنویسمش :)
سکــــــــــــــــوتـــــــــــــــ
همین و بس !
دَردی که در صـــدایــم می پیچـــد ُ اشـــکی که در نگاهـَـــم می چَرخـد ؛
آخـر همه می دانند سَـرما خــورده ام !!...:)

بازم می نویسم گرچه شاید دیگه مخاطبی نداشته باشم ... فاتحه ی این دفتر خاطرات من خیلی وقته خونده شده ؛ فقط گاهی واقتا یه نفس عمیق و بازم ســــکــــــوتــــــــــ...
...
این روزا دلم واسه خودمم تنگ میشه !! جالبه، دلم می خواد خودمُ بغل کنم و بگم همیشه خودمُ دوس داشتم ... هیچ وقت خودمُ تنها نذاشتم...!! بگم که خودم جان، غصه نخور من هستم ، هنوز خدا هست همونی که میگی همیشه نگاهشو حس می کنی! هنوزم چند تا دلیل واسه شاد بودن داری... اما یکی بم می گه ای بابا حوصله داریا دل خوش سیری چند؟ ...!!
...
می خواستم بعد اینهمه مدت یه بار دیگه شاد بنویسم ... می خواستم مس قدیما نقاب بزنم و بیام بنویسم و بگم و بخندم و بخندونم...گرچه این صورتک کهنه هنوز به صورت منه... اما اینجا تو این دفترخاطرات، تو این وب... دستم رو شده!! دیگه حنام واسش رنگی نداره ....
...
+ گریـــه نمی کنـــم نه اینکــــه سنگــــم... گریه غــرورمــو بهـَــم میـــزنه....
...
نمی دونم دقیق ... دلم میخواد برگردم به گذشته یا برم به اینده ... نمیدونم! ولی خب تصمیمش با من نیست ، با تیک تیک ثانیه هاییه که مصرانه منو به جلو هل می دن ... دستشونم درد نکنه !! خُب می رسیم به امروزُ فردا ... پُرم از یه سری احسای ناشناخته و غریب ... نمی دونم باید چه عکس العملی داشته باشم ... در هر حال یه جورایی می شه گفت منم دانشجــــو شدم و شاید مسیر تقریبی اینده م مشخص شده باشه، گرچه هیچ وقت رو مسیرای پیش بینی شده قدم ورنداشتم! خُب ... دارم می رم... میرم یه جایی که تا حالا نبودم، پیش ادامایی که تا حالا ندیدم...می رم حرفایی رو بزنم که تا حالا نزدم... چیزایی یاد بگیرم که تا حالا یاد نگرفتم... اتفاقایی رو ببینم که تا حالا ندیدم... یه نفس عمیق!...م ی ت ر س م!
...
سعی می کنم دوباره این ورا پیدام شه ! سعی می کنم...
یا علـــــــــــی ...
| Design By : nightSelect.com |


